فریادی که‌ شنیده‌ نشد

مسعود فریقی

 بعد از انتخابات اخیر در ایران، جمهوری اسلامی با موجی از اعتراضات مردم روبروشد .نظام حاکم بر ایران برای اینکه‌ این جنبش را وادار به‌ عقب نشینی کند، از همان ابتدا، چون همیشه‌, کشتن، اسیر کردن، زندانی کردن, ایجاد رعب وحشت را بهترین راه‌ کار برون رفت از این اعتراض دانست.

اما فریاد سی سال ترس از ددمنشیهای این رژیم که‌ در سینه‌ها زندانی شده‌ بود، بسان موجی خروشان فوران گرفت و سکوت مرگبار را شکست و چنان طنین انداز بود که‌ جهان را بیدار کرد و بت و بتخانه‌ را شکست. مردم سکوت نکردند، بلکه‌ خود را برای مبارزه‌ با توحش رژیم حاکم بر ایران  آماده‌ کردند و به‌ شیوه‌های مختلف در مقابل  توحش سی ساله‌ی این حاکمیت جهل ایستادند.

در این رویارویی ناعادلانه،‌ برای کسب آزادی و دمکراسی، دردها و رنجهای زیادی را متحمل شدند .در هفت ماه‌ گذشته‌ تضادهای  مابین جناحهای رژیم بر همگان آشکارتر شد و خفتگان سی‌ساله‌ نیز بیدار شدند. بیدارشدگان، سراسیمه‌ وشتابان شروع به‌ قلم فرسایی نمودند، وهر آنچه‌ در درون نهفته‌ داشتند، گفتندو نوشتند ،بعداز مدت کوتاهی از این بیداری، حرکت ملیونی مردم با طیفها وامیال متفاوت در قالب و چهار چوب سبز خود را نمایان کردند ودر یک شب سبزو رهبران نامریی آن پرچم دار نارضایتیها درایران شدند. قلم به‌دستان بیدارشده‌ آنچه‌ در توان داشتند بکار گرفتند. از همه‌ چیز گفتند و نوشتند و ماهرانه‌ خواسته‌های جناحی خویش را به‌  شعار روزانه‌ مردم مبدل کردند و دریک چشم بهمزدن "رستم داستان" زمان شدند .

راستی بگذارید کمی خودمانی‌تر با هم حرف بزنیم .من بیاد دارم که‌ وقتی مبارزین کردستان به‌ دام رژیم میافتادند ویا به‌دلیل نارساییهای تشکیلاتی به‌ خانه‌ پدری برمیگشتند،چگونه‌ مورد اهانت وتحقیر این سیستم هار  قرار می گرفتند.

این در حالی صورت می گرفت که‌ رهبران امروز سبز بر سر نوشت آنان تصمیم می گرفتند. عده‌ای از متفکران و اندیشمندان قلم بدست، مقاله‌ "زوزه‌ی توابین" را به‌ رشته‌ تحریر دراوردند وآن دسته‌ از مبارزان را که‌ در زیر شکنجه وزندانهای طاقت فرسا بودند، به‌ شیوه‌ای دیگر مورد تحقیر واهانت قرار دادند. آنانکه‌ بانی تولد این مقالها شدند همانا موسویها وکروبیها بودند. حتم دارم که‌ مبارزان سه‌ دهه‌ اخیر آنها را به‌ خوبی بیاد دارند.

راستی ما تاریخ را نمی خوانیم و یا نمی توانیم بخاطر بسپاریم که‌ چنین منگ و مسخ شده‌ایم، راحتتر باید گفت جمعی از ما جوهر قلمشان سبزتراز سبز مینویسند، اخر چرا جمعی از متفکرین امروز ما برای رفع تشنگی سی ساله‌ خویش بدنبال چشمه‌های سبزند؟ وای بر شما که‌ نمی توانید گلهای روییده‌ بر سرزمین کردستان را ببویید ومست شوید و آنگاه‌ شعرو داستان از مقاومت مادران شیر دل و پدران چشم به‌ انتظار بنویسید. سبزها قبل از آمدن به‌ خیابانها به‌ قانون اساسی فعلی سوگند یاد کردند وفریاد زدند فقط به‌ خاطر تو وسران حاکم هم همان شعاررا تکرار میکردند (بیچاره‌ 'هنگامه' نمیداند بخاطر کی‌ باید بخواند) ما هر آنچه‌ کشیده‌ایم از همین قانون بوده‌است.

من کردم، زاده‌ کردستانم، میخوام بپرسم آیا افتاب بر سرزمین کردستان برنمی تابد؟ مگر آدمیانی در این سرزمین زندگی نمی کنند؟ بعد از گذشت سی سال مبارزه‌ بر علیه‌ رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی، کردستان، این سرزمین خون و اتش ،این گهواره‌ پرورش بهترین عاشقان ازادی، ازطرف جمعی ازروشنفکران که‌ خواهان "تمامیت ارضی" ایرانند، باز مورد بی لطفی قرار گرفت. آنچه‌ را باید برجسته‌ کرد اینست که‌ هر گاه‌  حرکتی بر علیه‌ رژیم شروع میشود، متفکرین تازه‌ بیدارشده‌ قبل از اینکه‌ تمام نیروی خود را برای هرچه‌ بیشتر رسوا کردن رژیم بکار گیرند،برای حفظ تمامیت ارضی ایران قلم فرسایی میکنند ویکشبه‌ به‌ برادر بزرگ دیگران تبدیل میشوند.

آیا ما نیازی به‌ برادر بزرگتر از خود داریم؟ برای جواب این سوال باید با ژرف اندیشی هر چه‌ بیشتر، در بست وتعمیم آن سخن راند وبرای بار دیگر هر چند اجمالی خفته‌های تازه‌ بیدار شده‌را بیدارتر ساخت.

 

ادامه‌ دارد

 

'هنگامه اخوان':خواننده‌ فارس زبان ترانه‌ای دارد بنام *فقط بخاطرتو *

گه‌ر بۆچوونێکت هه‌یه‌ ئێره‌ کلیک بکه‌

مافی بڵاوکردنه‌وه‌ی ئه‌م بابه‌ته‌ بۆ هه‌ڵوێست پارێزراوه‌ ، به‌‌ هێنانی ناوی سه‌رچاوه‌ که‌ڵک وه‌رگرتن له‌م بابه‌ته‌ ئازاده‌