|
استراتژی جنگ در خاورمیانه و نقش جمهوری اسلامی !
آرێز داراپور
تحولات منطقه خاور میانه و بخشآ آفریقا، با روند
نامیمون کشتار و قربانی گرفتن از مردم بیدفاع کشور
های بحران زده ، منجمله افغانستان ، پاکستان ،
عراق و لیبی و یمن ... باکمی افت در سطح خشونتها
همچنان ادامه دارد .
“بهار عربی“ که از سوی رسانه های غربی، افکار
عمومی جهان را بخود مشغول داشته ، در واقع تتمه
همان استراتژی غرب و تئوری “برژێنسکی“ است که با
ترفند مسلمان شدن “کاسیوس کلی“ در ١٩٧٦ و کودتای
نظامی ژنرال “ضیاءالحق“ علیه دولت ذولفقار علی
بوتو “ در پاکستان و متعاقبآ رشته کودتاهای ضد
کودتا در افغانستان است که منجر به روی کار آمدن
دولت اسلامی در پاکستان و چند سال بعد و همزمان با
انقلابات ایران و نیکاراگوا، به سرنگونی دکتر نجیب
اله در افغانستان و روی کار آمدن دار ودسته های
ارتجاعی مورد حمایت ریگان و سپس حکومت فوق ارتجاعی
طالبان انجامید .
ناگفته پیداست که با فروکش بحران “جنگ ستارگان“ و
فروپاشی”اردوگاه سوسیالستی“ موسوم به “سوڤیت“ در
سال های ١٩٨٨ تا ١٩٩٠ ،که باخروج نیروهای ارتش سرخ
از افغانستان آغاز و سپس با فروپاشی دیوار برلین
توآم بود، کشورهای متروپل بر دو محور جایگزینی
“ لێبرالیسم “ بجای محو قدرتهای کلاسیکی (
دولتهای توتالیتر و اولترا کونزرواتیو محافظه کار)
و دیکتاتوری و “تقسیم “مجدد کشور های
منطقه ، عملآ استراتژی نوین خود را با حمله به
دار ودسته طالبان در افغانستان و سپس به یوگوسلای
سابق و سرنگونی “سلوبودان میلوسوویچ “ و متعاقبا
“ صدام حسین تکریتی “ آغاز نمودند.
جالب آنکه ، تحولات فوق بعضآ در دوره “بیل
کلینتن“ و دولت منبعث از حزب دمکرات ایالات متحده
صورت گرفت . در حالیکه همواره در محافل جهانی
سیمایی صلح جویانه و بشردوست از حزب دمکرات آمریکا
ارائه شده است . در واقع پلان ناتمام کاخ سفید که
قرار بود توسط “ آلگور“ کاندیدای رقیب “جورج واکر
بوش“ به اتمام برسد، علیرغم تلاش حزب دمکرات و
داعیه تقلب در انتخابات توسط جمهوریخواهان، آقای
“جرج بوش” بعنوان رئیس جمهور آمریکا، سکان کشتی
جنگی پنتاگون را در دست گرفت و به آبهای گرم خلیج
رسید و فرزند ناخلف بورژوازی جهانی (صدام حسین) را
پس از١٢سال ارعاب و محاصره اقتصادی و قطع
ارتباطات سران رژیم بعث با جهان و سپس خلع سلاح
موشکی و شیمیایی ، طی ١٥ روز بزانو در آورد و
طومار یکی از پلیدتترین دیکتاتورهای منطقه را برای
همیشه در هم پیچید.
سقوط دولت بعث عراق، ظاهرآ بنفع جمهوری فقاهتی
پایان یافته اما، شواهد و قرائن موجود و سیر
تحولات جاری در منطقه ، گواهی از پایان یافتن
تاریخ مصرف خود حکومت “ ولایت فقیه “ دارد .
بدون شک ، حکومت توتالیتر اسلامی حاکم بر ایران،
از فشار های اخیر و مستمر غرب ، بویژه ایالات
متحده و بریتانیا ناخرسند است ،زیرا که طی ٣٤ سال
گذشته، در راستای منافع درازمدت اروپا و آمریکا و
بمثابه کانون بحران خاور میانه ، از سویی موجب
بالارفتن کذایی قیمت نفت و سرازیر شدن میلیاردها
دلار به خزانه کنسرنهاو کارتلهای نفتی شده است و
از سوی دیگر منابع سرشار از انرژی ایران را به
خوان یغمای محافل سود جوی امپریالیستی روانه و
کالاهای بنجل امپریالیستی را بجای گسترش صنایع
تولیدی و تقویت صنعت در کشور وارد نموده و مهمتر
از هر چیز با ادامه جنگ خانمانسوز و ارتجاعی علیه
عراق، ارقام نجوی را به خزانه زرادخانه های اروپا
و آمریکا و حتی برزیل و چین و روسیه کره ، واریز
نموده است. همچنین با بالابردن توان نظامی خۆد،
شیوەای رقابت تسلیحاتی را در منطقە دامن زدەاست کە
حاصل آن خریدهای نجومی اسلحە از سوی هر کدام از
کشور منطقە(عربستان، کشورهای حوزە خلیج، ترکیە
و...)شدەاست.
فرزند ناخلف بورژوازی جهانی(جمهوری فقها)، که با
تبیین سیاستهای ماجراجویانه و صدور انقلاب مضحک و
ایدئولوژی منفور خود به کشورهای همسایه و متحد
استراتژیکی ایالات متحده و اروپا ،عملآ در راستای
سرنگونی آنها گام برداشته ، اینک با پروژه خطرناک
اتمی خود ، میرود که استراتژی خود را محک زند.
غافل از آنکه ، منافع درازمدت غرب همواره بر محور
تضاد با کشورهایی منجمله چین و روسیه استوار بوده
و جمهوری فقاهتی با صرف هزینه های کلان و باج دهی
به کرملین و پکن ، بزعم خود خواهد توانست، معادله
اقتصادی غرب و شرق را دچار شکنندگی کند و بنوعی از
“ آب گل آلود ماهی گیرد “.
جمهوری اسلامی، که همواره با طناب پوسیده گذشته ،
برای نجات موجودیت خود متکی به دلارهای نفتی و
انعقاد قراردادهای نکبتبار و کشور برباد ده ،
توانسته است ادامه حیات خود را تضمین کند ،همچنان
پس از امواج کوبنده تحولات منطقه ، به سیاستهای
مماشات با غرب و باجدهی به شرق ، استراتژی خود را
در خطر و به نوعی آنارشی در سیاست خارجی خود
متوسل گردیده است .
فریاد های "هل من مبارز" گذشته در سخنرانیها کم
شده ، از بستن تنگه هرمز و جار وجنجال علیه
کشورهای اروپایی و تظاهرات بسیجیان مزدور در مقابل
سفارتخانه های غرب خبری نیست و جز مشتی اخبار
کهنه شده و تبلیغات پوشالی برای اعوان و انصار
خود، نه تنها قادر به رتق و فتق امور و رفع
تضادهای درونی خود نمیباشد، بلکه رئیس جمهور منتصب
ولی فقیه را نیز در کنترل ندارد !
رسوایی حکومت رو بزاول فقاهتی تا بدانجاست که
عوامل پروژه اتمی خود را نمیتواند حراست نماید و
با جار و جنجال تبلیغاتی بسیاق همیشه ، داعیه
مدیریت جهانی و رهبری جهان اسلام را نیز دارد.
شکی نیست، که سیاست رژیم آغاز یک بحران جدی در
منطقه برای سر شکن کردن بحران به اروپا در این فصل
سرما است، اما غرب که دست حکومتیان بیکفایت تهران
را خوانده است ، سیاست “ یکی به نعل و یکی به میخ“
را پیشه ساخته و ضمن ادامه تهدید ها و گسترش دامنه
تحریمها و سرزنشهای سیاسی مستمر ، تا آغاز فصل
گرما و کم شدن میزان مصرف مود سوختی زمستانی، با
تهران مماشات خواهد نمود.
همزمان کشورهای حاشیه خلیج را در مقابل دریافت
ارقام نجومی ، تسلیح و آماده مقابله خواهد نمود .
بنا بر این نقش جمهوری اسلامی علیرغم عدم تمایلش
،گسترش حضور نیروهای بیشتر ناتو در خلیج، فروش
تسلیحات و هواپیماهای جنگنده به این کشورها از سوی
غرب ،و انزوای بیش از حد خود در محافل جهانی است.
استراتژی ایالات متحده سالهاست که تغیر یافته و با
از میان رفتن بلوک رقیب پیشین، گسترش سازمان پیمان
اتلانتیک شمالی (ناتو)در سراسر جهان و ایجاد بلوک
بحران ساز اسلامی بمثابه کانونهای تحت کنترل خود
است.
تراژدی برپایی دیکتاتوریهای جدید و پروسه جنگهای
بین المللی منطقه ای، زمینه ساز فروش منابع
تسلیحاتی غرب به دیکتاتور های آینده و غارت و
چپاول کشورهای غیر پیشرفته و عقب مانده ، موسوم به
جهان سوم است.
تقسیم مجدد جهان و بازارهای منتج از این سیاست، بر
پایه جنین استراتژی پی ریزی شده و مسخ شدگانی از
قبل امتهای همیشه در صحنه همچون : ایران ، مصر ،
اردن ، عربستان ، یمن ، لیبی ، کویت و شیخ نشینان
ساحل خلیج فارس ، در دایره چین استراتژی مرگباری ،
تراژدی مسخره گذشته خود را تجربه خواهند کرد .
فراموش نکنید، در همین ایرانی که با شعار “ مرگ بر
آمریکا “ قیام ضد سلطنتی را آغاز کرد، اینک برای
رهایی خود دست بدامان همان آمریکا شده و ندای “
مرگ بر روسیه ، چین “ در خیابانها دوباره طنین
خواهد افکند ! و این گرهگاه همان نکته اصلی است که
حافظ بزرگوار گفت:
بیکی جرعه می که آزار کسش در پی نیست !
زحمتی میبرم از مردم نادان که مپرس !
١٣ ژانویه ٢٠١٢
بۆ ناردنی کۆمێنت یا روانگه و
بۆچوونی خۆت لهسهر ئهم بابهته، لهم فۆرمه
کهلک وهرگره
|