|
ترجمهی بخش اعظم اشعار استاد پهشێو به زبان
فارسی به پایان آمد و دیروز به شاعر خلق ما تقدیم
گردید. با این امید که بزودی چاپ و نشر گردد.
در مقدمهی اولین چاپ کتاب
از شاعرو شعرش چنین سخن رفته است:
استاد
پهشێو ، شاعر ملی کورد در یک نگاه
حسن ایوبزاده
کلامی از نزار قبانی
را در توصیف شعر عبدالله پهشێو زیبا و درخور
میبینم: جوهر ، حروف ،کلمه و انگشتان شاعر شعلهی
مشعلاند در کلیسای بیزانسیها. اما اوخود، شعرش
را وعدهی راندووی یاری میداند که گاهی وفا میکند
و گاه هرگز.
پهشێو روح طبیعت
سرکش،
اوهام ، خیال
،رویا، امید و آرزوهای
سراسر زندگی مردم کرد است . از روزگاران کهن،
تا به کنون. خود مسافری است نستوه .آزادی را
درکورهراههای این سیاره که قدمهایش را
فرسودهاست میجوید. (1 ) احساس خشمش آنگاه که
سرریز کند ، انگاری امواج پرطلاطم دریایند،
میخروشند ، اوج میگیرند و دمی بعد آرام آرام لب
بر لب ساحل میسایند.
پهشێو رنج مجسم قرون و اعصار کرد در این
سیارهاست. متعهد است و سختکوش. شعر'' بئاته
''را که میسراید، عشق را میافریند. شانهاش تمامی
شب دفتریست مشتاق جلوس رویای شعری برآن و چون
بازرگانی از سفر برگشته، شب تمامیشب سیم وزر درون
صنوقچهی خوابهای زیباروی ناشناس سر نهاده
برشانهآس را شمارش میکند.شعرش گاه رنگین
کمانیاست در کرانه. بهنگام خشم بر خصم
نفرینشدگانش، سرنوشت عبرتانگیزدو شخصیت مسلمان
در جهنم دانته را دارند.
میسراید ،مینویسد، فریاد میزند، میخروشد ، طعنه
میزند، ناسزا میگوید ودر این معرکهی مدام هیچ
تنابندهای هماوردش نیست. زورمداران خودی را به
محاکمه میکشد، دیوژن وار میزید و اسکندر قدرت را
امر به دور شدن و راه دادن به تابش خورشید
میکند.
شعر پهشێو مانیفست رهائی ملی کرد است.
درکردستان رها از ستم اشغالگران دختران صدسال
آینده بازگشت اورا انتظار میکشند. آنگاه او هم
گذرنامهایدارد در سرزمینی که واژه انفال و
انکار ، ترۆر سازمان یافتهی دولتی منسوخ است.
پهشێو آنزمان از عمرخاور و مرگ کودک و گاز خردل
و حلبچه و ابلهان جهان سیاست و ننگ همکاری
روسای حقیرهمدست اشغالگر شعری نمیسراید. دختران
صدسال آینده سحرگاهی بابافههای گل و پرچم و سرود
ملی کورد و گذرنامهی شهروندی همهی انفال شده ها
و کشته شدگان به استقبال خالق شعر بئاته و دو
فرزندش میروند...
درسالهای حاکمیت حزب بعث ، سه شاعر کورد،
پهشێو ، هیمن مکریانی و استاد ههژار شرفکندی
ادبیات نوین مقاومت ملت کورد را به اوج رساندند.
آنان نیروی هستیبخش خلق ما در مبارزه علیه
اشغالگراناند . آنان با اعتقاد به رسالت کورد
برای گسستن بندهای اسارت و زدودن ننگ اشغال
سرزمینشان رهبری معنوی مردم ما و ادبیات باشکوه
بازگشت به خویش را رهبری کردند.از ابراز تنفر از
کردار دیوانگان زنجیری درمیان رهبران احزاب و
جنگسالاران عشیرهای خودی نیز غافل نماندند. فرد
اجلای آنها بعدها به مقام تشریفاتی ریاست جمهوری
عراق نیز رسید. شعر بوسه اش در توصیف کنش وی
ودر دیدار با حاکم وحشیرفتاربرعراق جاودانه
گشت و از و ابدیتی نفرین شده آفرید: مظهری از
ستم ، تسلیم و خیانت. خشم مقدسش همچون پرخاشهای
نزارقبانی علیه سیاستمداران عرب شاید میراثی است
از سختی زندگی پدران و مادران مردمان کورد و عرب و
رویاروئی آنها با حکامی بربرخو در دشتهای گرم .
اما شاید این توجیهیست امروزین. واقعیت چیز
دیگریست. پهشێو و قبانی احساس مجسم دو ملت کورد
و عربند. قبانی مهرولون را که میسراید، از عرب
چنان یاد میکند انگار از خصم پدر . پهشێو نیز با
همان شیوه آنگه که از کشتارگران خودی میگوید،
آنانرا مردهخوار مینامد.
استاد ههژار شرفکندی شاعر حماسهسرای کورد در
مورد شعر پهشێو چنین میگوید: ''اشعار آزادش
دارای محتوائی زیبا و مفاهیمی بکرند... فکرش بکرو
قالب شعریاش نو و چنان اثرگذارست که موی برتن
راست میکند.
بخشهائی از شعر پهشێو اصولی جهانی اند .
مانیفست سیاسی آزادهای هستند رها از بند بردگی
فکری، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی. آزادی کوردستان
رسالتیاست و باید تحقق یابد و به سیطرهی
اشغالگران پایاندادهشود.
گزیدههائی از این مجموعه آنگاه که از زیبائی
میگوید، به تعبیری از نزار رقص کلمات اند، دشتهائی
از ههڵاڵه برایمه، کوێکن هۆفی از هکتارها گل
بهاری در سرزمین هلند. آنگاه که از بئاتهی همسفرش
در قطار ڕاه آهن میگوید، چه کسی با آن کلام
تورات موافقت ندارد که گفت: و خدا اول کلمهرا
آفرید و پهشێو روح زیبائی در سخن را.
برخی در ایراد به شعر پهشێو گویند که او قریحهی
شعریاش را در خدمت افکار سیاسییاش قرار
دادهاست. لابد او بری این سخن پاسخی دارد : او
نسبت به هنر تعهدی ندارد. تعهد او در برابر
زندگیست. زندگی نسبت به مادران گریزان از مرارت
زیستن با تحقیر در نفربرها که نیمشبان شوی و برادر
و فرزندش را به کشتارگاه میبرند. او رسالتی دیگر
دارد. همانطور که قبانی باشعرش جمهوری
دێموکراتیکی بنیان نهاد که هیچکدام از روسای عرب
درایجاد آن موفق نگشتند. (2)او نیز چنین کرد.اشعار
وی واقعیت اشغال سرزمینش، ستم قرون و اعصاری که
بر خلقش میرود رابازگفت و چهخوب گفت و همان کرد
و چهنیکو زبان حال مردم گشت. او خالق امید است.
در افق پیداست که بازمیگردد و با پیام: زیستن در
آزادی به میهمانی دختران و پسران نسلهای آینده
میرود.
آنان که با شعر او به جهان شیرین رویاها پناه
میبرند، با آن میزیند. دانهی برفی که در میدان
سرخ مسکو بر چتر زیباروئی مینشیند، برای پهشێو
آشناست. قطرهای بوده از چشمهای در کوردستان. در
چشمان آبی زییارویان شهر مسکو آمیزهای از رنگ
سیاه چشمان دختران کورد را میبیند. وه چه
زیبایند!
اشعار پهشیو ساده، روان ، همه فهم و به غایت
هیجانانگیزاند. گاهی بینهایت خشمگین است. اما
خشمی مقدس و انسانی.
شعرش چنان گیراست که با یکبار شنیدن در ذهن
ماندگار میگردد.انگار فرزند معنوی شنونده است.
بخشی از زندگی پهشێو در کشور شوراها سپری گشته
است. سرزمین پرولتاریا و آموزش نابودی طبقهای
بدست طبقه دیگر. بکش برای زندهماندن و بهرهکشی
، مضامینی که با هومانیسم شاعر هرگز دمساز نگشت.
در سرایش شعر برای زن، همردیف قبانی است. بئاته
زیباترین شعر او ماندنیترینهاست.
زبانی که او بکار میبرد، نه آنست که نویسندگان
الکن جنوب کوردستان با آن مینویسند.
شعر پهشیو به سادگی شعر قبانیاست. برخلاف
برخی از شاعران مدیحهسرای حزبی زبان شعری اش به
روانی اشعار هێمن و به صلابت اشعار حماسی هژار
مکریانیاست.
اشعار پهشێو از حشو و زوائد شعری بدورند و با
کلماتی چند جهانی معنا می آفریند.
پهشێو را نمیتوان همردیف شعرای احزاب سیاسی
دانست. مولود شرایط زیستی مقطعی ازتاریخ پراز
رنج و مبارزهی ملت ماست که با سیاست
ویرانگرانه اشغالگران می ستیزد و از شعر سلاحی
برای رهائی میسازد.
حسن ایوبزاده
1- رومن رولان در مقدمهی ژان کریستف
2- کتاب ماهو الشعر ، نزار قبانی
سپاسگزاری
بدون همکاری
آقایان
، محمد احمدیان، نادر فتحی و زمناکو ایوبزاده،
تنظیم و آماده کردن این ترجمه برای چاپ مشکل بود.
از این رو صمیمانه از زحمات بیدریغ آن عزیزان
تشکر میکنم. مترجم
گهر بۆچوونێکت ههیه ئێره کلیک بکه
مافی بڵاوکردنهوهی ئهم
بابهته بۆ ههڵوێست پارێزراوه ، به هێنانی ناوی سهرچاوه
کهڵک وهرگرتن لهم بابهته ئازاده
|