نووسه‌ران   ‌  سیاسی     نه‌ته‌وه‌یی     دێموکراسی     ئه‌زمونی‌خه‌بات     هـونــه‌ر     تـه‌نــز     وتووێژ     فارسی     پێوه‌ندی    

 

 

 

جبر جغرافیایی

بهاره‌

بعضی جغرافیاها هستن که تبعیض آمیزن. یعنی آدم های اون جغرافیا نصف بقیه ن. از بزرگ بزرگش شروع کنیم، مثلا آدم های خاورمیانه ن. حالا توی این خاورمیانه ی تبعیض آمیز، تو ایرانی باشی، دیگه بدتر...توی ایران، کرد/بلوچ/ترک باشی، بدترتر...کرد/بلوچ/ترکِ سنی/ارمنی/اهل حق باشی، افتضاح...همه ی اینا رو داشته باشی، زن باشی، دیگه کارت تمومه...

این چیزیه که ملیت و قومیت و مذهب و جنسیتمون به ما می ده. کم کردن آدمیت آدم ها. این ها بهانه هایی هستن برای اعمال تبعیض. وقت ثبت نام توی یه مدرسه ی جدید، مصاحبه برای یه شغل تازه یا سفر به کشور دیگه...

بحثم اینجا اما این نیست که چرا توی دنیا تبعیض اعمال می شه؟ دنیا خیلی بزرگ تر و شلوغ تر و پیچیده تر از اینه که با یه پست وبلاگی بشه مشکلاتش رو شناسایی کرد. (چه برسه که حلشون کرد!) بحثم اصلا حتی این تبعیض های سیاسی و اجتماعی نیست. بحثم تبعیض هاییه که جاهایی سر می زنه و از آدم هایی که نباید...تبعیض، از جغرافیایی باشه تا قومی یا جنسیتی، ناقضِ حقوق بشره. حالا اگر این تبعیض توی حوزه ی حقوق بشر رخ بده، درد به کجا باید برد؟

اینکه فعالین زندانی سیاسی و مدنی ما، از تهران اگر باشن، هوار خبرهاشون گوش فلک رو پر می کنه، از شهرستان اگر باشن، چندتا سایت و مقاله فراتر نمی ره، یعنی چه تبعیض بزرگی؟ ما، منظورم آدم هایی که فعالیت می کنیم حالا چه فعالانه چه فقط ادعا، دوستی های خوبی با هم داریم. از شهرهای مختلف همدیگه رو می شناسیم و هوای همدیگه رو داریم...چی می شه که یکی مون از شهرستان دربند می شه و خبرش اینقدر کم سر و صدا می مونه، نمی دونم چه حکایتیه؟ کی می تونه بگه اوین وحشتناک تر از زندانِ شیرازه؟ یا انفرادی توی رجایی شهر کرج با اطلاعات کرمانشاه فرق داره؟ این که حجم زندانی های تهران بیشتره، آیا ارزش یک زندانی آذربایجانی رو پایین می یاره؟

این بحثی نیست که من مطرح کنم. این بحث همیشه مطرحه. چرا حتی ازش نمی نویسیم نمی دونم. خودش یک تبعیضه دیگه ست شاید...یک شوخی هست بین بچه های شهرستان...می گن گرفتنت هم، شانس بیاری اوین باشی ! به شوخی یعنی اوین کلاسش بالاتره...به جدی ولی...طعنه ای نیست به بی خبری از این همه زندانی های سرشناس و گمنام شهرستان ها؟

نزدیک سه ماهِ پیش، دومین سالگرد مرگ ابراهیم لطف الهی توی بهشت محمدی سنندج برگزار شد. ده نفر اون روز بازداشت شدن. آخرین نفر، مختار زارعی، هفته ی پیش و بعد از 80 روز آزاد شد. چند نفر درباره ی مختار شنیدن؟ چند نفر اصلا ابراهیم، دانشجوی جوان کشته شده رو می شناسن؟ چند نفر از مراسم سهراب و ندا باخبرن؟ چرا کمکاری می کنیم؟ آیا خون عزیزانمون به جبر جغرافیایی کمرنگ تر می شه؟ مقصر این کمکاری کیه؟ بعد از دربند شدن عزیزانمون، این مطرح کردن ماجرا، تنها ابزارِ مقابله ی ماست...که نذاریم توی بی خبری و سکوت اتفاقی بیفته که بعدا نشه جبرانش کنیم...

هرچی که هست می دونم که ریشه ی کوتاهی باید همین جا باشه. تقصیر از ماست اگر رسانه ای بی توجهِ به خبر ما...یا مصاحبه درباره ی فلان زندانی شهرستانی در آخرین اولویتِ نسبت به اخبار اوین...تا دیر نشده، دستی بجنبونیم...عزیزان ما، هرجایی که دربند باشن، نیازمند پوشش خبری و رسوندش صداشون هستن...خودمون عامل تبعیض نباشیم...که اگر کسایی که قراره فعال حقوق بشر باشن، تبعیض کنن، درد به کجا باید برد؟

منبع: وبلاگ دختر خورشید

 

 

 

گه‌ر بۆچوونێکت هه‌یه‌ ئێره‌ کلیک بکه‌

مافی بڵاوکردنه‌وه‌ی ئه‌م بابه‌ته‌ بۆ هه‌ڵوێست پارێزراوه‌ ، به‌‌ هێنانی ناوی سه‌رچاوه‌ که‌ڵک وه‌رگرتن له‌م بابه‌ته‌ ئازاده‌