این نوشته‌ بوسیله‌ یک جوان ساکن یکی از شهرهای کردستان نوشته‌ شده‌ است.  نام و آدرس این جوان در آرشیو هه‌ڵوێست محفوظ است.

 

کومله اسطوره یا واقعیت!!

من جوانی هستم 19 ساله که خود قربانی نظام دیکتاتور جمهوری اسلامی می‌باشم. میخواهم که با نوشتن این نامه کوتاه برای آقایان مهتدی و ایلخانیزاده درد دلی با آنها کرده‌ باشم . هر چند سن من اجازه نمیدهد که در مورد جریانات کومه‌له در اوایل انقلاب قضاوت کنم، ولی با مطالعه اندک خود کومه‌له را شناخته ام و آنرا را با تمام وجود خود دوست دارم .به باور من بعد از نفوذ جریان منصور حکمت به داخل کومه‌له، این جنبش آزادیبخش ملی و چپ تقریبا به سمت نابودی رفت، ولی خوشبختانه با انشعاب کومه‌له زحمتکشان، کومله بار دیگر جانی تازه گرفت . بسیاری از مردم به کومه‌له زحمتکشان امیدوار شدن و امیدی بی سابقه به آن پیدا کرده بودند و این جنبش داشت از اسطوره به واقعیتی لمسی  برای نسل ما تبدیل می‌شد.

 اکنون دوست دارم که در مورد جریانات اخیر کومه‌له احساس ده‌رونی خود را باگویم. این بار با تمام وجود خود فریاد میزنم که چرا این  رووند ادامه نیافت چرا این بار انشعاب رخداد . مگر آقایان مهتدی و ایلخانیزاده همان همسنگرانی نبودندکه با هم دوباره به کومه‌له جانی تازه دادند. مگر آن دو مکمل همدیگر نبودند؟ چرا الان دشمن اصلی خود را فراموش کرده  و به جان همدیگر افتاده ند . چرا ؟ آنها در برابر ملت کرد و جنبش آزادیبحش کردستان مسئول هسنید . آقای مهتدی؛ شما با آن همه سابقه ی درخشان درمبارزات برای خلق کرد و از همسنگران کاک فواد یا شما آقای ایلخانیزاده شما که انسانی شریف و دلسوز و متعهد هستید با کمال احترام به هر دوی شما باید بگویم که این انتظار ما از شما نبود...

ما از شماها انتظار داشتیم که همه با هم متحد و یک صدا و در یک جبهه و علیه این نظام خونخوار که روز به روز به جینوساید علیه ملت ما شدت می‌بخشد مبارزه میکردید، نه آنکه اسلحه بر روی یکدیگر بکشید.

به باور من کومه‌له حزبی از خلق کرد و برای خلق کرد است نه حزبی که باور به حکومتی کارگری و معتقد به دیکتاتوری پرولتاریا و سعی در نفی ملتی ستم دیده و رنجدیده ؛ ملتی که روز به روز به خاطر کرد بودن و به خاطر اینکه بتواند درس را با زبان مادریش بخواند و به خاطر لباسش و به خاطر فرهنگش مورد شکنجه و ترور و نابودی قرار میگیرد. در شرایط کنونی کم و بیش  همه اقشار ملت کرد در معرض ستم و شکنجه قرار دارند. از یک معلم تا یک نویسنده و روزنامه نگار که نمونه های عینی آن فرزاد کمانگر و عدنان حسن پور و هیوا بوتیمار هستند . مگر روشنفکران، کارمندان، زنان، بازاریان و خلاصه‌ احاد اقشار و طبقات این ملت همه گی در معرض تعرض و ستم جمهاری الامی قرار ندارند؟

انکار نمیکنم که کومه‌له احتیاج به رفورم و بازسازی دارد. که‌ آنهم برون رفت از آن  فالب کلاسیک لینینیستی و شکل گیری یک حزب نوین چپ و سوسیالیستی است  که به حقوق ملت و کرد بودن پایند باشد. کومه‌له اگر در پروسه ی بازسازی خود بتواند در این راستا موفق شود، گامی به حق بزرگ است.

امیدوارم که روزی شاهد از بین رفتن این اختلافات درونی طیف کۆمه‌ڵه‌ باشیم و این حزب محبوب را در مقیاس افسانهای خودش ببینیم.

به امید آن روز

یک دوست کومه‌له شرق کوردستان

 

 

انتشار این نوشته‌ در "هه‌ڵوێست" الزامآ بمعنی تآیید مواضع مندرج در آن نمی‌باشد

هرکونه‌ کوپی برداری یا استفاده‌ از مطالب مندرج در سایت"هه‌ڵوێست"، با درج منبع آزاد می‌باشد


هه‌ر بابه‌تێک له‌ لایه‌کی دیکه‌ بڵاو بکرێته‌وه‌ له هه‌ڵوێست دا  ئارشیڤ ناکرێت      Copyright © 2004-2006 , www.helwist.com