" رهبران" جنبش و ترس از دیالوگ درباره‌ حقوق ملتها

 

شهلا دباغی، سوئد

 

شاید بزرگترین دستاورد اخلاقی آدمی مهارکردن "خشم"  خویش و رسیدن به‌ افقهای آبی دیالوگ با دیگری باشد. خشمی که‌ گاه‌ ریشه‌های آنچنان عمیق در "حق و دادخواهی" دارد که‌ در هر دادگاهی میتوان به‌ سهولت حقانیت آنرا به‌ اثبات رساند. این توانایی، تسلط بر خشم به‌ حق خویش، در یک پروسه‌ تاریخی آدمی را از نیازهای اولیه‌ی انسان غارنشین به‌ هومانیزم و توافقهای اخلاقی- حقوقی رسانده‌ است. نمونه‌ بارز رسیدن به‌ یک توافق نسبتا موفق بین انسانها و گروه‌های تا دیروز مخاصم، آفریقای جنوبی میتواند باشد که‌ در پروسه‌ رسیدن به‌ صلح، مصالحه‌ و تلفیق، دو گروه‌ سیاه‌ و سفید، توانستند راههای تازه‌ی زیست در کنار هم را بیازمایند.

حکومت ج.ا. ایران و حکومت طالبان در افغانستان را شاید بتوان از ظالم‌ترین نوع حکومتهای تاریخ بشری خواند. هرگز جنایات طالبان در افغانستان فراموش نخواهد شد که‌ در خیابانها بناگاه‌ از پشت، گردن مخالفان را میزدند و انسان بدون سر چندین گام به‌ راه خود ادامه‌ میداد. طالبانها این شیوه‌ کشتار فجیع را "رقص مرده‌" نام گذاشته‌ بودند.

بربریت ج.ا. در اشکال مختلف آن، سنگسار، قصاص... نیز دیرزمانیست بر کسی پوشیده‌ نیست، مخصوصا بر مردم کردستان که‌ اولین قربانیان این ناجمهوری شدند. آنگاه که‌ خمینی با فرمان "جهاد" خود، لشکریان نایب امام زمان را به‌ کردستان فرستاد تا با "مردم کافر" بجنگند و دختران این "کافرستان" را قبل از عدام با یک "تجاوز شرعی" تسخیر کنند که‌ مبادا به‌ بهشت راه یابند. هنوز آثار کشتار خونین مردم بیگناه دهکده‌های "قارنا و قلاتان و..." از حافظه‌ تاریخی بسیاری از ما پاک نشده‌ است. هنوز بسیاری از ما، خواب همان کودکانی را میبینیم که‌ با خمپاره‌های نایب امام زمان، کاسه‌ی سرشان پخش میشد و تنها اندکی از صورت معصومشان باقی میماند. کودکانی که‌ حتی جایی برای دفن آنها پیدا نمیکردیم مگر حیاط منزل و مساجد شهر یا روستاهایمان.

 

سالها بگذشت تا اینبار "خودی"ها، گرفتار "غضب" امام زمان وقت آمدند. "خودی"هایی که‌ هرگز، لب به‌ اعتراض در برابر کشتار مردم "کافر" و جنایات سالهای 60-67 (کشتار زندانیان سیاسی) و سالهای بعد نگشودند.

موج سبز، انفجار گره‌خورده‌ خشم و صبر تاریخی، زایش بالنده‌ آرزوهای لگدمال شده‌ چندین نسل و یا شاید چند صدساله‌، براه‌ افتاد. موجی که ریشه‌ در حقوق پایمال شده‌ میلیونها انسان، هزاران زندانی سیاسی  و شهیدان این راه که‌ تنها جرمشان فریاد آزادی بود، دارد. موجی که‌ شناگران آن انسانهای هستند بالنده‌ و مدرن که‌ از فقر، بیدادی، اعتیاد، بیکاری بیسوادی، دروغهای نایب امام زمان و رشوه‌ به‌ لشکر اینان و...  بیزارند و مشتاق آزادیهای جمعی و آزادیهای فردی.

در این سی سال نحس چه‌ جانهای سرکش که‌ آگاهانه‌ آماده‌ نبرد، نبرد با جهل امام زمان خود شدند و بدست "نیروهای حافظ امنیت" در سراسر کوردستان و ایران اعدام شدند، در گورهای جمعی خاوران بی نام و نشان دفن شدند و یا به‌ کهریزک و عشرت‌آباد و اوین رفتند و هرگز بازنیامدند. (درود بر جان پرامید و سرفرازشان)

در گیرودار موج عظیم سبز، کسانی به‌ حق و کسانی هم بناحق سخنگوی این مبارزه‌ شده‌اند. در این چند ماهه‌ بسیاری بر صفحه‌ تلویزیونها آمدند و به‌ حق از این مبارزات و دادخواهی دفاع کردند. اما حتی دریغ از یکبار نقدی جسورانه‌ و بنیادی بر گذشته‌ و آنچه‌ بر ملتهای تحت ستم و از جمله‌ مردم کردستان رفته‌است. هربار به‌ آرزوی اینکه‌ اینبار یکی از مفاد بیانیه‌ها، شعارها، نقدها، اشاره‌ای به‌ حقوق ملتهای تحت ستم و از جمله‌ کردستان دارد، از این کانال تلویزیون به‌ آن کانال دیگر رفتیم، به‌ تفسیر خبرها و صاحب نظران چهار گوشه‌ جهان گوش فرادادیم و نوشته‌های تیئوریسیینها و روشنفکران دینی و غیردینی، حکومتیان سابق و اپوزیسیون امروز، را خواندیم.

شاید در این میانه‌ تنها یک نفر، پرفسور دباشی بتاریخ 17 دیماه‌ در سایت راه‌ سبز(جرس)، و ایشان هم تنها با اشاره‌ به‌ حقوق شهروندی، بیانیه‌ پنج نفر را به‌ نقد و چالشی از نوع دگر کشیدند و در نوشتار خود به‌ مقوله‌های "روشنفکر دینی"، حقوق گروهای مذهبی و دینی، حقوق شهروندی و جایگاه‌ زنان و نبود "دیگران" در بین این مردان روشنفکر دینی فارس زبان شیعه‌، پرداختند.

نگاه‌ پرفسور دباشی، نقدی برخاسته‌ از یک نگاه فمینیستی و غیر ئیتنوسنتریست، نگاهی درست اما ناکافیست. ناکافی از آنجا که‌ حقوق ملتهای تحت ستم، به‌ یک "حق شهروندی" تنزل یافته‌ است و از حقوق سیاسی- ملی سخنی بمیان نیامده‌ست. این در حالیست که‌ مردم کردستان تنها برای رسیدن به‌ یک حق در زیر نام "خواندن به‌ زبان مادری" بیش از 70سال مبارزه‌ نکرده‌اند. مردم کردستان تنها بخاطر آزادی پوشش و لباس زیبای کوردی مورد غصب شاه‌ و خمینی واقع نشدند. هم حکومت پهلوی آنگاه که‌ پیشوای گرانمایه‌ کردستان را در 10 اردیبهشت 1326 به‌ زیر چوبه‌ دار برد و شهید کرد و هم سران ج.ا. که‌ با هزاران حیله‌ و نیرنگ رهبران کورد را در اتریش و آلمان ترورکردند، میدانستند و میدانند که‌ این ملت برای دفاع از هویت تاریخی - سیاسی خود به‌ میدان نبرد مرگ و زندگی رفته‌است.

آنچه‌ جای بسی تاسف است این است که‌ اگر دوستانی مانند پرفسور دباشی اقلا به‌ این نکات مبهم و ناقص در این گونه‌ بیانیه‌ها اشاره‌ای میکنند، اما بنام "رهبران" جنبش در خارج کشور حتی از کناره‌های این بحث‌های حیاتی رد نمیشوند.

تمامی بحث این آقایان "رهبر"، حول و حوش "تمامیت ارضی"، "زندانیان سیاسی خودی"، مشارکت و همکاری با خودیها میگردد. این دوستان هنوز خون ریخته‌ بر خیابانها خشک نشده‌ که‌ شعار دمکراسی برای همه‌ را فراموش کرده‌اند. شاید بجا باشد که‌ برای اثبات این سخن به‌ مصاحبه‌ همین چند روز پیش آقای مهاجرانی اشارد کرد که‌ ایشان اولین پایه‌های حذف دیگران را پایه‌ریزی کردند و میگویند که‌ جمع آنها با سلطنت‌طلبها و مجاهدین و کسانیکه‌ با انقلاب اسلامی مخالفند نمیتواند همکاری کند.

من، نویسنده‌ این مقاله‌، بعنوان یک کرد هرگز نه‌ به‌ مجاهدین و نه‌ به‌ سلطنت‌طلبان سمپاتی نداشته‌و نخواهم داشت. اما گفتمانی از اینگونه‌ را زنگ خطری برای آینده‌ میبینم همانگونه‌ که‌ تمامی  تاریخ گواه‌ این است که‌ دیکتاتوریها باحذف گروهای غیر خودی و کوچک آغاز میشود و به‌ خودیها و گروهای بزرگ منتهی. و اینگونه‌ است که‌ به‌ قول برشت، در سکوت ما، همه‌ را یکی یکی حذف میکنند و بهنگام بردن ما، دیگر کسی نیست که‌ صدایی برآرد. آقای مهاجرانی در جواب پرسش جرس میگوید:

"البته به صراحت بگویم جمع ما (و یا دست کم می توانم از زاویه دید خودم سخن بگویم)با کسانی که ارزش های دینی و اسلامی را به سخره می گیرند، از اساس با انقلاب اسلامی مخالفند و دل در گرو سلطنت دارند و یا مثل مجاهدین خلق کارنامه ای تباه از آن ها بر جای مانده است،  نمی توان حتی به عنوان حرکت تاکتیکی هم همراه باشد." ۲۰ دی ۱۳۸۸,  گفتگو با مهاجرانی در مورد بیانیه پنج نفره: “اتاق فکر” جنبش سبز تشکیل شده است

اما کار فقط به‌ مجاهدین و شاهی‌ها تمام نمیشود . آقای مهاجرانی در بخشی دیگر در جواب سوال اینکه‌ چرا همه‌ امضاکنندگان مردند و چرا از اقوام دیگر کسی در بین شما نیست تنها به‌ پاسخ نیمی از سوال بسنده‌ میکند و نیمی دیگر را بی پاسخ رها می کند:

"ما جمعی بوده و هستیم که سال های طولانی است یکدیگر را می شناسیم. در اندیشه تشکیل مجلس موسسان که نبوده ایم! خواسته ایم اندیشه و نظر جمعی خود را به عنوان یک اتاق فکر در اختیار رهبران جنبش سبز در ایران و ملت ایران قرار دهیم. در مورد حضور زنان نیز، نظر بر این بود که از بانوان شناخته شده، بیانیه را امضا کنند، ایشان با محذوراتی که داشتند نپذیرفتند."

بازگریم به‌ مسئله‌ اصلی این نوشتار که‌ سرآغاز آن بازکردن بابی برای رسیدن به زیستن توام با صلح در کنار هم بود. از "در کنارهم بودن" میتوان تفسیرهای متفاوتی داشت: در کنار هم با تنها حقوق شهروندی، در کنار هم در  شکل فدرالیسم، در کنار هم مانند کشورهای جداگانه‌ ولی دوست و همکار و یا مدلهای دیگر.  آنچه‌ هدف این نوشتار است تعیین خط مشی برای هیچ انسانی اعم از کورد یا غیر کورد نیست، بلکه‌ تنها گشودن زمینه‌های یک دیالوگ برای رسیدن به‌ افقها و راه حلهایی انسانی بدون تکرار تجربه‌های تلخ تاریخ بشری چون یوگسلاوی، رواندا، سودان و...می‌باشد.

آنچه‌  هدف من است اشاره‌ به‌ ترسی است که‌ بسیاری از دوستان فارس‌زبان بهنگام طرح اینگونه‌ مباحث  با خود ‌دارند و بلافاصله‌  با حالتی تهاجمی آماده‌اند که‌ باچنگ و دندان از "تمامیت ارضی" دفاع کنند. غافل از آنکه‌ در نهایت شکست خواهند خورد چراکه‌ انسانها را با با نیروی قهر و دشمنی نمیتوان خوشبخت درکنارهم نگاه‌داشت.

آینده‌ و "فاتحان" و یا دوستانی مانند آقایان سازگارا، گنجی و  دیگران چه‌ خوابی در سر دارند و ما شاهد چه‌ خواهیم بود جای این گفتار نیست، آنچه‌ مدنظر است  آن است که‌ ما انسانهای با عقاید و ویژگیهای گوناگون از ملتهای گوناگون، باید بتوانیم مرزهای ترس از دیالوگ را درنوردیم و خود را آماده‌ دگرگونیها بشکل اخلاقی، نجیبانه‌ و انسانی و بدور از خشونت و نابرابری کنیم. در فردای ایران بدون ج.ا. حتی اگر یک انسان ترکمن، کورد یا بلوچ باشد و بخواهد که‌ در یک انتخابات آزاد سرنوشت خود را تعیین کند، باید این امکان فراهم شود. فراسوهای آزادی را میتوان هرچه‌ وسیعتر کرد و اینکار تنها از راه یک دیالوگ سالم ممکن است. اگر قرار است که‌ چند میلیون انسان در کنار چند میلیون دیگر با صلح زندگی کنند، این تنها هنگامی ممکن‌است که‌ انسانها با اختیار خود و در آزادی مطلق، سرنوست خود را تعیین کنند و حق انتخاب داشته‌ باشند. هرگونه‌ راه دیگری تنها به‌ خشونت خواهد انجامید، خشونتی از نوع همان خشونت ج.ا. که‌ سی سال بر مردم کورد روا داشت و سرانجام فرزندان غیر کورد نیز قربانی آن شدند. باشد که‌ چنین مباد.

2010-01-10

گه‌ر بۆچوونێکت هه‌یه‌ ئێره‌ کلیک بکه‌

مافی بڵاوکردنه‌وه‌ی ئه‌م بابه‌ته‌ بۆ هه‌ڵوێست پارێزراوه‌ ، به‌‌ هێنانی ناوی سه‌رچاوه‌ که‌ڵک وه‌رگرتن له‌م بابه‌ته‌ ئازاده‌